♥لاله های خونین♥ | صفحه اصلي تماس با ما عناوين مطالب ورود | ||
|
![]() بدنش پر ترکش شده بود. می خواستن بهش روحیه بدن، نمی دونستن چی کار کنن یا چی بگن... با خودشون گفتن موضوع بحث را عوض کنیم خوبه. یکی از بچه ها گفت «شنیدم رشته ریاضی خونده بودی!؟» یکی دیگه گفت «تصمیم داری رشته تحصیلی ات رو ادامه بدی؟» لبخندی زد . گفت «نه ! دیگه باید برم مهندسی معدن! آهن از بدنم استخراج کنم!» نظرات شما عزیزان: [ دو شنبه 15 مهر 1392 ] [ 18:2 ] [ ♦امید رضا زارعی ]
|
|